مثل دشتِ پُرغباره...
عكس : مجتبي حيدري
1395/08/22
در دشت هاي اطراف قم دود سفيد از كوره بلند است و خبري از كُنده نيست. محموله هاي ضايعات چوب در حال حركتند، از قم آمده اند به روستاي صَرم و حالا بايد از اينجا 8 كيلومتر در جاده خاكي بتازند. 300 كوره داغ در انتظار بلعيدن شان هستند. اينجا ذغال كبابي را در كوره هاي سنتي از ضايعات نجاري ها توليد مي كنند. كوره هم عبارت است از اتاقكي به حجم 10 متر مربع كه در دل زمين حفر شده. تابستان باشد يا زمستان، آب و هواي دشت قم غير قابل تحمل است. كار از 6 صبح آغاز و تا قبل از تاريك شدن هوا ادامه دارد و هر روز چند تن چوب را بايد در كوره ريخت و چند تن ذغال از دل زمين خارج كرد. از همين روست كه فقط افغان ها مرد اين ميدانند. خسته خسته از جفا و دور از وطن، ايستاده در غبار و دود به حكم غيرت. افغان ها در كوره هاي ذغال هر روز سياه روي مي شوند تا در خانه روسياه خانواده نباشند. با اين همه راضي و خشنودند. «پيدا كردن شغل در افغانستان يك روياست، مساله اين است كه در ولايت ما هنگام خروج از منزل، معلوم نيست زنده باز مي گرديم يا نه. اينجا شاكر امنيت كشورِ شيعه هستيم». اين ترجيع بند سخنان همه كارگران افغان است. اين دشت پرغبار اما راز بزرگي هم در سينه دارد. برخي از اين كارگران افغان، همان پهلوانان لشگر فاطميون هستند كه در دفاع از حرم دختر علي عليه السلام زخم برداشته اند و حالا براي طي دوره نقاهت به ايران بازگشته اند. افغان جماعت همين است ديگر، به جاي خُسبيدن در بستر راهي كوره ذغال مي شود! ايوب و سيد تقي به زودي دوباره به سوريه اعزام مي شوند، لَنگِ تاييد پزشك فاطميون هستند و از سخت گيري او گله دارند. براي بازگشت به زينبيه دل دل مي كنند، هردو ستاره، ابوحامد و سيد مصطفي صدرزاده را درك كرده اند، يك سينه خاطره دارند و دو چشم خيس. عجب از اينكه حقوق فاطميون با درآمد كارگري در كوره ذغال تفاوت معنا داري ندارد. «كربلايي زمان» هم اينجاست، به چشم هاي سبز اين كهنه سرباز شيعه در دل سياهي كوره خوب زل بزنيد تا صحنه هاي نبرد با ارتش سرخ شوروي، 6 سال جنگ در لباس بسيجي با ارتش بعث و رزم بي پايان با طالبان را ببينيد. مي رسد روزي كه افغانستان دوباره بدرخشد؛ مثل چشم اين ستاره؟!